مدرسه راهنمايي نوايي دولت آباد


دبیرستان حاج سید حسین نوایی (دوره اول)

دبیرستان حاج سید حسین نوایی (دوره اول)

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540

دبیرستان حاج سید حسین نوایی (دوره اول)

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540

نقل است نقالی خطاب به مردم می‌گفت: ایها الناس هرگاه کسی هنگام خوردن و آشامیدن "بسم الله" بگوید شیطان به او نزدیک نگشته، در خوردن و آشامیدن با او شریک نخواهد شد. حال من برای شیطان نقشه‌ای کشیده‌ام. پیشنهاد من این است که ابتدا بدون اینکه "بسم الله" بگویید نان خشک و شور بخورید تا شیطان نیز با شما در خوردن شریک شود، سپس بسم الله بگویید و آب بنوشید تا شیطان نتواند با شما در آشامیدن آب شریک شود تا به این وسیله آن ملعون را از تشنگی هلاک سازید.

منبع: محاضرات الادبا جلد 2 صفحه 630

۰ نظر ۲۲ مهر ۹۳ ، ۰۸:۰۰
۰ نظر ۲۱ مهر ۹۳ ، ۱۸:۲۴

۰ نظر ۲۰ مهر ۹۳ ، ۲۰:۱۱
۰ نظر ۲۰ مهر ۹۳ ، ۱۹:۱۸

۰ نظر ۱۹ مهر ۹۳ ، ۰۹:۰۱

۰ نظر ۱۹ مهر ۹۳ ، ۰۸:۵۶

۱- به جای ازدیاد کارها به تداوم صحیح آنها بیندیشید.  «حکمت ۲۷۰»

۲- برای رسیدن به هدف‌ها و مقام‌های بلند، همّت بلند داشته باشید. «خطبه ۲۱۱»

۳- از تجارب و اندرزها پند بگیرید و از آنها بهره‌برداری کنید تا دچار نقص نشوید. «نامه ۳۱، خطبه ۱۷۵»

۴- از شدت سختی نهراسید، زیرا هراس، شکننده‌تر از خود کار است و به گشایش امور امیدوار باشید. «حکمت ۱۶۶ و ۲۴۶»

۵- اگر به انجام مسئولیتی گردن نهادید، به آن وفا کنید. «حکمت ۳۲۷»

۰ نظر ۱۸ مهر ۹۳ ، ۱۸:۲۴

۰ نظر ۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۲:۳۱

ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب

رسیده فرصت تعبیر آن خواب

به شوق جذبه عشق خداوند

برآ، از آب و رنگ مهر فرزند

اگر این شعله در پا تا سرت هست

کنون، یک امتحان دیگرت هست

مهیا شو طناب و تیغ بردار

رسالت را به دست عشق بسپار

۰ نظر ۱۲ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۷

۰ نظر ۱۱ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۴

 باقر لقب پنجمین اختر آسمان امامت و ولایت امام محمد بن علی بن الحسین علیه‌السلام است. باقر یعنی شکافنده. به آن حضرت باقرالعلوم می‌گفتند ، یعنی شکافنده‌ی دانش‌ها.

روزی مردی مسیحی  به صورت سخریه و استهزاء ، کلمه باقر را تصحیف کرد «تغییر دادن کلمه» به کلمه بقر یعنی گاو ،به آن حضرت گفت: «انت بقر» یعنی تو گاوی.

۰ نظر ۱۱ مهر ۹۳ ، ۰۹:۵۹

۰ نظر ۱۰ مهر ۹۳ ، ۰۷:۰۰

آورده‌اند که مَلِکی بود در کرمان، در غایت کرم و مروّت، و عادت او آن بود که هر کس از غربا به شهر او رسیدی سه روز میهمان او بودی و نان او خوردی. وقتی وقتی لشکر عضدالدوله بیامد، و او طاقت مقاومت ایشان نداشت. در حصار رفت و هر صبح که برآمدی جنگی کردی عظیم سخت، و خلقی را بکشتی. و چون شب درآمدی مبلغی طعام  را بفرستادی به نزدیک خصمان چنانکه لشکر خصم را کفایت بودی. عضدالدوله رسول فرستاد بدو، و گفت؛ «این چیست که تو می کنی؟ به روز ایشان را می کشی و به شب ایشان را طعام می دهی!»

۰ نظر ۰۸ مهر ۹۳ ، ۲۱:۴۲

۱ نظر ۰۴ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۵
۰ نظر ۰۱ مهر ۹۳ ، ۱۹:۵۶

مرجع سايت و وبلاگهاي دولت آباد سامانه هوشمند پيام كوتاه