دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540
دبیرستان حاج سید حسین نوایی


دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540

۳۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

به نام خدایی که جان آفرید

زمین و زمان و مکان آفرید

خداوند دانا، خداوند هوش

خداوند روزی ده عیب پوش

خدایی که داراست، علم غیوب

توانای مطلق بپوشد عیوب

۰ نظر ۰۱ دی ۹۶ ، ۲۰:۳۲

به کسی کینه نگیرید

دل بی‌کینه قشنگ است

 

به همه مهر بورزید

به خدا مهر قشنگ است

 

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است

 

بوسه بر دست پدر

بوسه بر گونه مادر

 

۰ نظر ۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۴

ای لهجه‌ات ز نغمه‌ی باران فصیح‌تر

لبخندت از تبسم گل‌ها ملیح‌تر

 

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خم زلفت ضریح‌تر

 

ای با خدای عرش ز موسی کلیم‌تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح‌تر

 

با دیدن تو عشق نمک‌گیر شد که دید

روی تو را ز چهره‌ی یوسف ملیح‌تر

 

۰ نظر ۱۵ آذر ۹۶ ، ۰۷:۳۷

مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند

یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

 

هر دست که دادند همان دست گرفتند

هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

 

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند

یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

 

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند

یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

 

جمعی به در پیر خرابات خرابند

قومی به بر شیخ مناجات مریدند

 

۰ نظر ۱۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۴۴

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

 

گفتا سَر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

 

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

۰ نظر ۰۸ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۷

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که هست این‌ها گل باغ آشنایی

 

همه شب نهاده‌ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی

 

مژه‌ها و چشم شوخش به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی خطانی

 

۰ نظر ۰۷ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۴

ای آنکه در نگاهت ، حجمی ز نور داری

کی از مسیر کوچه ، قصد عبور داری؟

 

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

ای آنکه در حجابت ، دریای نور داری

 

من غرق در گناهم، کی می‌کنی نگاهم؟

بر عکس چشمهایم ، چشمی صبور داری

 

از پرده‌ها برون شد، سوز نهانی ما

کوک است ساز دل‌ها، کی میل شور داری؟

 

در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟

۰ نظر ۰۶ آذر ۹۶ ، ۰۷:۵۷

عمری به عبث در ره مقصود دویدیم

یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم

گفتند که یار است بهر گوشه پدیدار

ما این همه گشتیم، چرا یار ندیدیم

چون طایر آواره‌ی تشویش گرفته

هر لحظه از این شاخ بدان شاخ پریدیم

۰ نظر ۰۲ آذر ۹۶ ، ۰۸:۰۹

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ می‌گرفت ﻭ می‌شکست

ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ‌ﻧﺸﺴﺖ

ﮐﺎﺵ می‌شد ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ

ﻣﯽ‌ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ

ﮐﺎﺵ ﻣﯽ‌ﺷﺪ ﻗﻠﺐ‌ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ

۰ نظر ۳۰ آبان ۹۶ ، ۱۶:۵۳

ای پاره‌های زخم فراوان پیکرت

ما را ببر به مشرق آیینه گسترت

 

خون از نگاه تشنه گل شعله می‌کشد

داغ است بی‌قراری گل‌های پرپرت

 

با من بگو چگونه در آن برزخ کبود

دیدند زینبی و نکردند باورت

 

من از گلوی رود شنیدم که آفتاب

می‌سوزد از خجالت دست برادرت

 

یک کوفه می‌دوم، به صدایت نمی‌رسم

یعنی شکسته‌اند دو بال کبوترت

 

ما را ببخش ما که در آن جا نبوده‌ایم

ای امتداد زخم به پهلوی مادرت

 

.:محسن احمدی:.

۰ نظر ۱۶ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۷

دفتر‌ مشق دبستانم ببین

پر ز مُهر آفرین، ‌صد آفرین

راستی ما شعر باران داشتیم

توی‌ جنگل‌های گیلان داشتیم

گردش یک روز دیرین داشتیم

شعر زیبایی ز گلچین داشتیم

راستی آن دفتر کاهی کجاست؟

عکس حوض آبِ پر ماهی کجاست؟

۰ نظر ۰۲ مهر ۹۴ ، ۱۷:۰۲

تقدیم به همه پدران فداکار و دلسوز

پدر یعنی تپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی در وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدای اهل خانه

پدر یعنی غرور و مستی من

پدر یعنی تمام هستی من

پدر لطف خدا بر آدمیزاد

پدر کانون مهر و عشق و امداد

پدر مشکل گشای خانواده

پدر یک قهرمان فوق العاده

پدر سرخ می‌کند صورت به سیلی

رخ فرزند نگردد زرد و نیلی

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۳۷

شمعی است گُدازنده سراپای معلم

عشقی است پراکنده به رگ‌های معلّم

در راه هنر سوزد و اندر ره دانش

قلب و تن و جان و همه اجرای معلّم

در ظلمت گمراهی و در تیرگی جهل

نوری است فروزان، دل بینای معلّم

فارابی و سقراط و فلاطون و ارسطو

کردند به تن کسوت زیبای معلّم

کی بود نشانی ز ترقی و تمدن

هر گاه نَبُد، فکر توانای معلّم

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۱۰

گفت استاد مبر درس از یــاد

یاد باد آن چه مرا  گفت استاد

یاد باد آن که مرا یاد آموخت

آدمی نان خورد از دولت یـــاد

هیـــــچ یــادم نرود این معنی

کـــه مرا مادر من ، نـــادان زاد

پـــــدرم نیز چو استـــادم دید

گشــــت از تربیــــــت من آزاد

پس مرا منت از استـــــاد بود

که به تعلیم من اُستـــــاد اِستاد

هر چه می‌دانست آموخت مرا

غیر یک اصــل که ناگفته نهاد

قدر استــــاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد

(ایرج میرزا)

۰ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۸:۰۵

ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب

رسیده فرصت تعبیر آن خواب

به شوق جذبه عشق خداوند

برآ، از آب و رنگ مهر فرزند

اگر این شعله در پا تا سرت هست

کنون، یک امتحان دیگرت هست

مهیا شو طناب و تیغ بردار

رسالت را به دست عشق بسپار

۰ نظر ۱۲ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۷

دبیرستان حاج سید حسین نوایی دولت آباد