دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540
دبیرستان حاج سید حسین نوایی


دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540

۳۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

باز هم در من هوایی تازه شد

باز شوق گریه بی‌اندازه شد

باز قلبم، باغی از اندوه شد

جنگل غمهای من،‌ انبوه شد

باز اسبی شیهه زد در گوش من

باز هم افتاد غم بر دوش من

باز هم ماهِ محرم زنده شد

باز هم در سینه‌ها، غم زنده شد

باز وقت شیون و زاری رسید

باز دوران عزاداری رسید

باز داغ و درد زینب تازه شد

تشنگی در خیمه بی‌اندازه شد

جعفر ابراهیمی

۰ نظر ۰۱ دی ۸۹ ، ۱۹:۵۲

بیست و یکمین سالگرد عروج ملکوتی حضرت امام خمینی (ره) بر همه‌ی مسلمین جهان تسلیت باد.

 «که باور می کند؟»

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را

که باور می کند افتادن سرو تناور را

که باور می کند آسایش موج خروشان را

که باور می کند آرامش طوفان و تندر را

در این شب ها که دیو از باختر صد آتش افروزد

که باور می کند خاموشی خورشید خاور را

کجا رود روان در بستر خود خفته می ماند

کجا کوه گران در خاک پنهان می کند سر را

کجا شیر ژیان اندر کُنام آرام می گیرد

که دیده در نیام آرامش شمشیر حیدر را

عقاب آسمان پرواز اقلیم سر افرازی

کجا بر خاک درد آلود غم ، می گسترد پر را

چراغ بامداد افروز آفاق سحر خیزی

کجا وا می گذارد شام شوم تیره اختر را

کنون کز ابر لطفش نم نم باران نمی بارد

که بر ما می فشاند هر زمان دامان گوهر را

پس از آن باغبان پیر در باغ و بهار ما

که می رویاند از دل های ما گل های باور را

صدای عشق در این گنبد دوار می ماند

کسی نشنیده زین فریاد فریادی رسا تر را

وطن بر شاخسار سدره گر دارد امام ما

خدا از ما مگیرد سایه ی طوبای رهبر را

تسلای دل ما در غروب آفتاب او

طلوع آفتابی دیگر آمد روز دیگر را

 غلام علی حداد عادل

۱ نظر ۱۴ خرداد ۸۹ ، ۱۹:۴۸

ای بلبل خوش‌نوا فغان کن

عید است نوای عاشقان کن

چون سبزه ز خاک سر برآورد

ترک دل و برگ بوستان کن

بالِشتْ ز سنبل و سمن ساز

وز برگ بنفشه سایبان کن

چون لاله ز سر کُلَه بینداز

سرخوش شو و دستْ در میان کن

صد گوهر معنی ار توانی

در گوش حریفِ نکته‌دان کن

وان دم که رسی به شعر عطّار

در مجلس عاشقان روان کن

ما صوفی صفّه‌ی صفاییم

بی خود ز خودیم و از خداییم

عطار نیشابوری

۰ نظر ۱۸ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۸:۲۲

آنکه نقاش است و نقشی ساخته

با قلـــــــم طرح نویی انداخته

در مسیر واژه های دوستــــــــی

سطر سطــری زآشنایی داشته

آنکه چون اسطوره های پارســی

عین ولامی را به میم  افراشته

هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته

آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا

از برای درس خـــــــــود آراسته

چشمه های معرفت جوشــــد ز او

دانشی از حد فزون انبـــــــاشته

لحظه هایش پر شده از خـاطرات

خاطراتی که زدل جان باخـــته

هرچه از عطرش ببویم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

آنکه معمار است و الگوی همه

لاله ای بر قلب خود بگذاشته

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

آن معلّم آن مرّبی آن که او

از فنونش عالمی پرداختــــــــه

او عزیز است و مقامش پاس دار

چونکه یزدان نام او بنگاشته

شاعر: خانم امامی

۳ نظر ۱۱ ارديبهشت ۸۹ ، ۰۸:۵۲

بــاز مـــی‌آیــــد بــــهـــار دلـنشین

 بــاز بــلـبــل مــی‌شــود با گُل قَرین

بــاز صـــحــرا پـُر شقایق می‌شود

بــاز روشــن قــلب عـاشق می‌شود

فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار

مــی‌کــنـــد از پــیـش روی او فـرار

ســفــره‌هــا بــا هـفت سین آراسته

بــا گُـــلِ مـــِهـــر و صــفـــا پیراسته

بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر

ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر

سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن

عطر بــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن

سرکه و سنجد، سماق و شمع و گُل

عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل

ســال نــو تـحـویل و سال کهنه رفـت

هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت

یــا مــُقــلّب، قــلب مـــا را شـــاد کــن

 یـــا مـــُدبّـــر، خـــانــــه را آبـــاد کـــن

یـــا مـــُحـــول، اَحســــنُ الــحالم نما

از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما

ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا

کُــن خــــدا، ای قـــادر بـــی مــنـتــها

شاعر: محمّد جاوید

۴ نظر ۰۱ فروردين ۸۹ ، ۱۴:۱۲

دبیرستان حاج سید حسین نوایی دولت آباد