دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540
دبیرستان حاج سید حسین نوایی


دبیرستان زنده‌یاد حاج سید حسین نوایی

دولت آباد برخوار خیابان طالقانی خیابان سجاد خیابان شهید محمدمهدی داوری تلفن 03145823540

۳۵ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

فـصـل زیـبـای دگـر آغـاز شــد                         

مدرسـه بـا شادمانی بـاز شـد

کـودکـان در شـور و حـالِ مـدرسـه                  

دفترِ مـشـق و حـساب و هندسه

روزهـای خـاطـرات خـوب و نـاب                      

بـا خریـد دفتر و کیف و کتـاب

تـا کـه دیدم شـور و حال کـودکـان                   

خـاطراتم زنده شد در این زمان

خـاطـرات   کــودکـی در دفـتــرم                     

شـعـرهـای کـودکانـه در ســرم

۰ نظر ۰۱ مهر ۹۳ ، ۰۸:۰۰

کنون گویم ثناهای پیمبر

که ما را سوی یزدانست رهبر

چو گمراهی ز گیتی سر بر آورد

شب بی‌دانشی سایه بگسترد

بیامد دیو و دام کفر بنهاد

همه گیتی بدان دام اندر افتاد

ز غمری هر کسی چون گاو و خر بود

همه چشمی و گوشی کور و کر بود

یکی ناقوس در دست و چلیپا

یکی آتش پرست و زند و استا

یکی بت را خدای خویش کرده

یکی خورشید و مه را سجده برده

گرفته هر یکی راهِ نگونسار

که آن ره را به دوزخ بوده هنجار

به فصل خویش یزدان رحمت آورد

ز رحمت نور در گیتی بگسترد

بر آمد آفتابِ راست گویان

خجسته رهنمای راه جویان

چراغ ِ دین ابوالقاسم محمّد

رسول ِ خاتم و یاسین و احمد

به پاکی سیّد ِ فرزندِ آدم

به نیکی رهنمای خلق عالم

خدا از آفرینش آفریدش

ز پاکان و گزینان بر گزیدش

نبوت را بدو داده دو برهان

یکی فرقان و دیگر تیغ برّان

سخن گویان از ان خیره بماندند

هنر جویان بدین جان برفشاندند

کجا در عصرِ او مردم که بودند

فصاحت با شجاعت می نمودند

بجو در شعرها گفتارِ ایشان

ببین در نامه ها کردار ایشان

سخن شان در فصاحت آبدارست

هنرشان در شجاعت بیشمارست

شعر: فخرالدین اسعد گرگانی

۰ نظر ۰۶ خرداد ۹۳ ، ۰۷:۳۰

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر

خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست

سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر

ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر

یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

۰ نظر ۳۰ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۴۸

تمام اهل عالم دم گرفتند

به حال خانه‌ی ما غم گرفتند

که روزی روزگاری خانه‌ی ما

صفایی داشت آن را هم گرفتند

۰ نظر ۱۳ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۰۳

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

۰ نظر ۰۵ فروردين ۹۳ ، ۰۸:۳۳

ای شرفت فوق ثنا گستری

داد خدایت به جهان برتری

شمس و قمر دور رخت مشتری

کرده ز خلق دو جهان دلبری

خاک کف پات سر سروری

سیدنا یا حسن العسکری

قدر، بود رشته‌ای از موی تو

بدر، بود آیتی از روی تو

۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۳۶

گریه‌های طفل تشنه در خیام

زد شرر بر قلب زار آن امام

بی رمق شد گریه‌های اصغرش

آتشی افتاده بر بال و پرش

ناگه آمد شه درون خیمه‌گاه

چون نگاهش خیره شد بر روی ماه

۰ نظر ۱۸ آبان ۹۲ ، ۱۶:۴۰

نامه بنوشتند تا در کوفه مهمانش کنند

یا بر او بندند آب و منع از نانش کنند

نامه بنوشتند بر آن کعبه کآرندش نماز

یا صلات جمعه جمع آیند و قربانش کنند

نامه بنوشتند تا سایند سر بر مَقدمش

یا به وقت جان سپردن سنگبارانش کنند

۰ نظر ۱۷ آبان ۹۲ ، ۱۳:۲۳

پیمبر کز خلایق برترین  بود

بدانستی  که حج آخرین  بود

چو در خاک غدیر خم رسیدند

بکردند صبر تا مردم  رسیدند

تمام حاجیان را جمع کردند

سخن‌های فصیحش‌ سمع کردند

سپس دست علی بالای سر کرد

وصیت کرد و گفتارش اثر کرد

که هر کس را که من مولای اویم

ز بعد خود علی مولاش گویم

۰ نظر ۲۵ مهر ۹۲ ، ۱۶:۵۷

اولین روز دبستان باز گرد

کودکی‌ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب‌های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن ماناترند

درس‌های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

۰ نظر ۳۱ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۱۱

از یک کلام جان فزا، صد مرده احیا می‌کنی

هنگام تعلیم سخن، کار مسیحا  می‌کنی

هر دم که می‌گویی سخن، جان میدهی ما را به تن

در جان دمیدن در بدن،  اعجاز عیسی می‌کنی

با دانش خود هر زمان، بخشی حیات جاودان

خضری و آب زندگی، در ساغر ما می‌کنی

دستت چو شد از گچ سپید، آمد ید بیضا پدید

یعنی به هنگام عمل، اعجاز موسی می‌کنی

۰ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۳۳

باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا

جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس که بود قبله نما

صوفى و عارف از این بادیه دور افتادند

جام مى گیر ز مطرب، که روى سوى صفا
۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۴۲

اربعین آمد ؛ دلم را غم گرفت

بهر زینب عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید بگوش

ناله صاحب زمان آید بگوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است

کاروان سالار آنها زینب است

۱ نظر ۱۲ دی ۹۱ ، ۱۸:۴۵

مادری بود پریشان احوال

عمر او بود فزون از پنجاه

زن بی شوهر و از حاصل عمر

یک پسر داشت شرور و بدخواه

دیده بود او به بر مادر پیر

یک گره بسته زر گاه بگاه

شبی آمد که ستاند آن زر

بکند صرف عملهای تباه

مادر از دادن زر کرد ابا

گفت رو رو که گناه است گناه

حمله آورد پسر تا گیرد

آن گره بسته زر خواه نخواه

مادر از جور پسر شیون کرد

بود از چاره چو دستش کوتاه

پسر افشرد گلوی مادر

سخت چندان که رخش گشت سیاه

نیمه جان پیکر مادر بگرفت

بر سر دوش ، بیفتاد به راه

برد در چاه عمیقی افکند

کز جنایت نشود کس آگاه

شد سرازیر پس از واقعه او

تا نماید به ته چاه نگاه

از ته چاه به گوشش آمد

ناله زار حزینی ناگاه

آخرین گفته مادر این بود:

«آخ فرزند نیفتی در چاه !»

شعر از میرزا یحیی دولت آبادی

۱ نظر ۲۷ خرداد ۹۱ ، ۲۳:۱۱

حمـــد می‌گویــم خدای مهــربان

آنکه ما را داده است روح و روان

آنکـه ما را زندگی بخشیــده است

مِهر را رخشندگی بخشیده است

آرزو دارم مــرا یاری کــنــیـــد

در سخـن گفتـن مـدد‌کاری کـنیـد

یا الهـی انـدریـن کار سـِتـُرگ

دستگیری کن که تو هستی بزرگ

تـا کنـم خـدمت برای کشـورم

بهرخلقِ بی‌کس و بی یاورم

یا الهــی از کَرم کن یــاری‌ام

بین دمی آه و فغان و زاریم

یا الهی! بشنو این فریاد من

شــاد گــردان خاطــر ناشــاد من

شعر از  خانم مَلالی شبنم (افغان)

۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۱ ، ۱۹:۱۸

دبیرستان حاج سید حسین نوایی دولت آباد